عبد الحسين نوايى

163

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

شرح ساختمان قلعهء كلات را از زبان ابو الحسن گلستانه از معاصرين آن روزگار و مؤلف مجمع التواريخ بشنويد : « نادر شاه در ايام سلطنت ، سنگتراشان چابكدست را از جميع ممالك محروسه احضار و به تراشيدن و هموار نمودن پست و بلند آن كوه آسمان شكوه مقرر داشت و جمعى ديگر از ملازمان حضور را برايشان گماشته كه دقيقه‌اى آنها را بىكار نگذاشته روزمره حقيقت كار را به عرض رسانند . چنانچه پنج سال متوالى مأمورين به خدمت مقرره قيام نموده ، كوه را به حدى صاف و هموار نموده بودند كه كارپردازان شخصى را مىفرستادند كه از سر آن كوه آرد بر بدن كوه بريزند كه اگر ناهموارى معلوم شود هموار نمايند و در وقت ريختن ، همهء آن آرد بر زمين مىريخت كه يك مثقال از آن به كوه نمىچسبيد و اگر از چهار طرف جائى پيدا مىكرد كه كسى ناخنى بند بتواند كرد ، پنج تومان از سركار شاهى به او انعام مىدادند . » مردى كه براى حفظ جان و ناموس خود و خانوادهء خويش و براى انباشتن جواهرات و زر و سيم خود چنين قلعه‌اى مىساخت كه حتى آرد بر سنگهاى آن بند نشود ، نه به جان و مال مردم رحم مىكرد ، نه به عرض و ناموس آنان . به اين داستان توجه كنيد كه چگونه ناموسها بر باد مىرفت تا كلات « به سيم و زر و جواهر و مسكوك » انباشته شود . در همان سفر كرمان ، وقتى نادر تصميم به مراجعت به خراسان گرفت ، دستور داد تا متمولين شهر و بلوكات را سياهه كردند و پاى هر كس چند « الفى » نوشتند . از اعيان و غيره سيصد نفر بدبخت به قلم آمد . سيصد محصل و مير غضب براى اخذ وصول تنخواه در كرمان گذاشت . يكى از اين بيچارگان « الف » داغ شده خواجه محمد - شفيع بردسيرى بود . به طورى كه صاحب تاريخ سالارى مىنويسد : « هر چه نقد و جنس از او و منسوبانش وصول مىشد گرفتند و هنوز كلى از مبلغ مقرره باقى بود . محصلان خواجه شفيع را به جهت وصول بقيهء تنخواه شكنجه كردند . چند نفر تاجر تركمان و مردم ماوراء النهر در كرمان بودند كه هرگاه كسى